معانی کلمه : خرده گیر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. عیب جو، ایرادگیر.
۲. = خرده بین
۲. = خرده بین
فرهنگ معین
( ~. ) (ص فا. ) عیب جو، ایرادگیر.
فرهنگ فارسی
( صفت ) عیب جو ایراد گیر نکته گیرنده .
مترادف و متضاد
ایرادگیر، عیبجو، منتقد، نکتهگیر، نکتهسنج، ایرادی
fauthorltfinder (اسم)
عیب جو، خرده گیر، منقد
censorious (صفت)
عیب جو، خرده گیر، عیب جویانه
