معانی کلمه : خرده فرهنگ
فرهنگ فارسی
فرهنگ گروهی اجتماعی با ویژگیهای مشترک زبانی یا گویشی یا باوری یا آیینی یا پوششی در درون یک جامعۀ بزرگتر
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
subculture (اسم)
خرده فرهنگ، فرهنگ فرعی، کشت فرعی، کشت دوم میکروب
فرهنگستان زبان و ادب
{subculture} [باستان شناسی، جامعه شناسی] فرهنگ گروهی اجتماعی با ویژگی های مشترک زبانی یا گویشی یا باوری یا آیینی یا پوششی در درون یک جامعۀ بزرگ تر
