معانی کلمه : خرد
لغت نامه دهخدا
خرد. [ خ َ ] (اِخ ) لقب سعدبن زید مناة است . (از منتهی الارب ).
خرد. [ خ ُرْ رَ ] (ع اِ) ج ِ خرید و خریدة. (از منتهی الارب ). رجوع به خرید و خریدة شود.
خرد. [ خ َرْ رَ ] (اِ) گل سیاه لزج و چسبنده باشد. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). رجوع به خَرْد شود.
فرهنگ عمید
عقل۱#NAME?
گلولای؛ لجن: ◻︎ آن کجا سرْت برکشید به چرخ / باز ناگه فروبردْت به خَرد (خسروی: شاعران بیدیوان: ۱۷۵).
فرهنگ معین
(خَ) (اِ.) گل و لای ، لجن .
(خُ) [ په . ] (ص .) 1 - کوچک . 2 - کم سال ، کودک .
(خ ِ رَ) [ په . ] (اِ.) 1 - عقل . 2 - ادراک ، دریافت .
(خُ ) [ په . ] (ص . ) ۱ - کوچک . ۲ - کم سال ، کودک .
(خ ِ رَ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - عقل . ۲ - ادراک ، دریافت .
(خَ ) (اِ. ) گل و لای ، لجن .
(خ ِ رَ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - عقل . ۲ - ادراک ، دریافت .
(خَ ) (اِ. ) گل و لای ، لجن .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:عقل
wikijoo: خرد
فرهنگ فارسی
عقل، هوش، قوه دریافت وادارک حسن وقبح اعمال و، تمییزنیک وبدامور، ریزه، هرچیز، خرده، لای، لجن، گل تیره وچسبناک
( صفت ) ۱ - کوچک کم جثه . ۲ - اندک سال کودک . جمع : خردان . ۳ - باریک دقیق . یا خرد و خاکشیر کردن. خرد کردن . یا خرد و خمیر شدن . ۱ - له شدن کوفته شدن . ۲ - بسیار خسته شدن .
لقب سعد بن زید منات است
( صفت ) ۱ - کوچک کم جثه . ۲ - اندک سال کودک . جمع : خردان . ۳ - باریک دقیق . یا خرد و خاکشیر کردن. خرد کردن . یا خرد و خمیر شدن . ۱ - له شدن کوفته شدن . ۲ - بسیار خسته شدن .
لقب سعد بن زید منات است
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: خرد (پسر) (فارسی) (تلفظ: kherad) (فارسی: خِرَد) (انگلیسی: kherad)
معنی: دانش
معنی: دانش
مترادف و متضاد
حقیر، صغیر، کوچک ≠ کبیر، بالغ، بزرگ
درک، آگاهی، ادراک، بینش، دانایی، حکمت، دانش، عقل، علم، فراست، لب، فهم، نقیبت، هوش ≠ جهالت، سفاهت
۱. حقیر، صغیر، کوچک ≠ کبیر، بالغ، بزرگ
۲. اندک، کم، ناجیز
۳. شکسته، له ≠ سالم، نشکسته
۴. ریز، ریزه ≠ بزرگ، حجیم، عظیم
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( خَرد ) خورد؛ تکه تکه کردن جو با آسیاب کردن جهت مصرف گاو؛ الیق
( خُرد ) پِندلِه؛ پِندلاکه؛ چِنجاله؛ چِنجه؛ رِزِل ( رزلک ) ؛ رزله؛ هَل تِل؛ جِنجِله
( خُرد ) پِندلِه؛ پِندلاکه؛ چِنجاله؛ چِنجه؛ رِزِل ( رزلک ) ؛ رزله؛ هَل تِل؛ جِنجِله
