معانی کلمه : خربق
لغت نامه دهخدا
خربق . [ خ َ ب ُ ] (اِ) خربق و دورس . (ناظم الاطباء).
خربق . [ خ ِ ب ِ ] (ع اِ) آنجا که در آن آب صعود می کند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از تاج العروس ).
فرهنگ عمید
گیاهی از خانوادۀ آلاله با برگ های دراز، ساقۀ کوتاه، گل های پنج برگ و سرخ کم رنگ، ریشۀ باریک و شبیه پیاز، و طعم تلخ.
فرهنگ معین
(خَ بَ ) [ ع . ] (اِ. ) گیاهی است از تیرة آلاله ها، دارای برگ های دراز و ساقة کوتاه ، با گل های پنج برگ و سرخ کم رنگ و بیخ دراز مانند پیاز و ریشه های باریک ، طعم آن تلخ است و انواع بسیار دارد که مهمترین آن ها دو نوع سیاه و سفید است .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) گیاهی است از تیر. آلاله ها دارای برگهای دراز و ساقه کوتاه با گلهای پنج برگ و سرخ کمرنگ و بیخ دراز مانند پیاز و ریشه های باریک . طعم آن تلخ است و انواع بسیاردارد که مهمترین آنها دو نوع سیاه و سفید است .
آنجا که در آن آب صعود می کند
آنجا که در آن آب صعود می کند
