معانی کلمه : خرامان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. خرامنده.
۲. (قید ) در حال خرامیدن.
۲. (قید ) در حال خرامیدن.
فرهنگ معین
(خُ ) (ص فا. ) رونده با ناز و تکبر و تبختر.
فرهنگ فارسی
خرامیدن
۱ - ( صفت ) رونده با ناز و تکبر و تبختر . ۲ - در حال خرامیدن .
۱ - ( صفت ) رونده با ناز و تکبر و تبختر . ۲ - در حال خرامیدن .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: xa(o)rāmān) دارای حالت خرامیدن ، در حال خرامیدن ، به آهستگی و با ناز .
اسم: خرامان (دختر) (فارسی) (تلفظ: xa (o) rāmān) (فارسی: خرامان) (انگلیسی: kharaman)
معنی: آن که با ناز و تکبر راه می رود، عشوه کنان، دارای حالت خرامیدن، در حال خرامیدن، به آهستگی و با ناز
معنی: آن که با ناز و تکبر راه می رود، عشوه کنان، دارای حالت خرامیدن، در حال خرامیدن، به آهستگی و با ناز
مترادف و متضاد
چمان، خرامنده، شتابان، عشوهکنان، نازروان
واژه نامه بختیاریکا
هِلِنگ و هِلِنگ؛ هِلِک و هِلِک؛ کزل کزل؛ هره لنگ
