معانی کلمه : خذلان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. خودداری از یاری کردن.
۲. درماندگی، ذلت، خواری.
۲. درماندگی، ذلت، خواری.
فرهنگ معین
(خَ ) [ ع . ] (اِمص . ) ۱ - بی بهره گی از کمک و یاری . ۲ - درماندگی ، ضعف .
فرهنگ فارسی
دست برداشتن ازنصرت واعانت کسی، خودداری ازیاری، نصرت واعانت کسی، درماندگی، بازماندگی، بی بهرگی
۱ - ( مصدر ) فرو گذاشتن یاری مدد نکردن . ۲ - ( اسم ) بی بهرگی از یاری . ۳ - درماندگی ضعف سستی . ۴ - خواری .
۱ - ( مصدر ) فرو گذاشتن یاری مدد نکردن . ۲ - ( اسم ) بی بهرگی از یاری . ۳ - درماندگی ضعف سستی . ۴ - خواری .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
۱. خواری، مذلت، پستی
۲. درماندگی، ضعف، سستی
۳. یاری نرساندن، مدد ن کردن
۴. پست نگاه داشتن، خوار داشتن
