معانی کلمه : خدیو
لغت نامه دهخدا
خدیو. [ خ ِ ی ْ وْ ] (اِخ ) لقبی است اسماعیل پاشا چهارمین امیر و حاکم از سلسله ٔ خدیوان مصر را.
فرهنگ عمید
۱. خداوند.
۲. پادشاه.
۳. امیر.
۲. پادشاه.
۳. امیر.
فرهنگ معین
(خَ ) [ په . ] (اِ. ) پادشاه .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
خداوند، پادشاه، امیر، خدیورهم گفته شده است
( اسم ) ۱ - پادشاه خداوند( مطلقا ) . ۲ - عنوان هر یک از پادشان دور. اخیر مصر . ۳ - امیر . ۴ - بزرگ قوم .
پادشاه شاه ملک
( اسم ) ۱ - پادشاه خداوند( مطلقا ) . ۲ - عنوان هر یک از پادشان دور. اخیر مصر . ۳ - امیر . ۴ - بزرگ قوم .
پادشاه شاه ملک
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: xadiv) (در قدیم) امیر ، رئیس ، فرمانروا ؛ پادشاه ، خداوند (مطلقاً) ؛ (در اعلام) عنوان هریک از پادشاهان دورهی اخیر مصر .
اسم: خدیو (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: khadiv) (فارسی: خَديو) (انگلیسی: khadiv)
معنی: خداوند، پادشاه، امیر، فرمانروا، ( در قدیم )، رئیس، ( اَعلام ) عنوان هریک از پادشاهان دوره ی اخیر مصر
معنی: خداوند، پادشاه، امیر، فرمانروا، ( در قدیم )، رئیس، ( اَعلام ) عنوان هریک از پادشاهان دوره ی اخیر مصر
مترادف و متضاد
امیر، پادشاه، خدیور، خلیفه، سلطان، شهریار
