Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خدنگ

تلفظ بین المللی : /xˈadanɡ/ تلفظ :‌ [x'adang]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد
  • خدنگ افکن
  • خدنگ انداز
  • خدنگ اسیایی کوچک
  • خدنگ باریک
  • خدنگ باریک انگولایی
  • خدنگ باریک سومالیایی
  • خدنگ باریک نواری
  • خدنگ بینی دراز
  • خدنگ جکسون
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

خدنگ .[ خ َ دَ ] (اِخ ) دهی است از بخش پشت آب شهرستان زابل . واقع در سیزده هزارگزی جنوب خاوری بنجار و هفت هزارگزی راه مالرو ده دوست محمد به زابل . این ناحیه در جلگه واقع و آب و هوایش گرم و معتدل و دارای 370 تن سکنه می باشد. زبان اهالی فارسی و بلوچی است و آب آن از رودخانه ٔ هیرمند و محصولاتش غلات و لبنیات است . اهالی به کشاورزی و گله داری و کرباس بافی گذران می کنند. راه آنجا مالرو است . (از فرهنگ ج...

فرهنگ عمید

۱. (زیست شناسی ) درختی با چوب سخت و محکم که از آن نیزه، تیر، زین اسب، و مانند آن می ساختند: پیشگاهی فراخ و اوجی تنگ / از بسی شاخ سرو و بید و خدنگ (نظامی۴: ۶۷۹ ).
۲. تیر راست و بلندی که از چوب این درخت می ساختند: مگر دشمن است این که آمد به جنگ / ز دورش بدوزم به تیر خدنگ (سعدی۱: ۵۳ ).
۳. (صفت ) [مجاز] راست و بلند.

فرهنگ معین

(خَ دَ ) (اِ. ) درختی است با چوبی بسیار سخت و محکم که از آن نیزه و تیر و زین اسب درست کنند.

دانشنامه آزاد فارسی

خدنگ (جانورشناسی)
رجوع شود به:نمدار
wikijoo: خدنگ

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - درختی است بسیار سخت که از چوب آن نیزه و تیر و زین اسب سازند . یا تیر خدنگ . تیری که از چوب خدنگ سازند . یا زین خدنگ . زین اسب که از چوب خدنگ سازند .
دهی است از بخش پشت آب شهرستان زابل

دانشنامه عمومی

خَدَنگ نام نوعی حیوان گوشت خوار گربه مانند است

خدنگ (سرده). خدنگ (سرده) (نام علمی: Herpestes) نام یک سرده از تیره خدنگ است.خدنگ آسیایی کوچک, Herpestes javanicusH. j. javanicusH. j. authorropunctatusH. j. exilisH. j. orientalisH. j. pallipesH. j. palustrisH. j. peninsulaeH. j. perakensisH. j. rafflesiiH. j. rubrifronsH. j. siamensisH. j. tjerapaiwiki: خدنگ (سرده)...

مترادف و متضاد

صفت

محکم، سفت

راست، مستقیم، صاف

پیکان، تیر، سهم، ناوک

۱. پیکان، تیر، سهم، ناوک
۲. راست، مستقیم، صاف
۳. محکم، سفت

arrow (اسم)تیر، سهم، پیکان، یکانداز، خدنگshaft (اسم)تیر، میل، محور، میله، دسته، خدنگ، گلوله، چوب، پرتو، بدنه، استوانه، دودکش، ستون، بادکش، نیزه، قلم، چاه، چوبهwhite poplar (اسم)خدنگ...

کلمات مرتبط

  • خدنگ افکن
  • خدنگ انداز
  • خدنگ اسیایی کوچک
  • خدنگ باریک
  • خدنگ باریک انگولایی
  • خدنگ باریک سومالیایی
  • خدنگ باریک نواری
  • خدنگ بینی دراز
  • خدنگ جکسون
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات