معانی کلمه : خدنگ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (زیست شناسی ) درختی با چوب سخت و محکم که از آن نیزه، تیر، زین اسب، و مانند آن می ساختند: پیشگاهی فراخ و اوجی تنگ / از بسی شاخ سرو و بید و خدنگ (نظامی۴: ۶۷۹ ).
۲. تیر راست و بلندی که از چوب این درخت می ساختند: مگر دشمن است این که آمد به جنگ / ز دورش بدوزم به تیر خدنگ (سعدی۱: ۵۳ ).
۳. (صفت ) [مجاز] راست و بلند.
۲. تیر راست و بلندی که از چوب این درخت می ساختند: مگر دشمن است این که آمد به جنگ / ز دورش بدوزم به تیر خدنگ (سعدی۱: ۵۳ ).
۳. (صفت ) [مجاز] راست و بلند.
فرهنگ معین
(خَ دَ ) (اِ. ) درختی است با چوبی بسیار سخت و محکم که از آن نیزه و تیر و زین اسب درست کنند.
دانشنامه آزاد فارسی
خدنگ (جانورشناسی)
رجوع شود به:نمدار
رجوع شود به:نمدار
wikijoo: خدنگ
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - درختی است بسیار سخت که از چوب آن نیزه و تیر و زین اسب سازند . یا تیر خدنگ . تیری که از چوب خدنگ سازند . یا زین خدنگ . زین اسب که از چوب خدنگ سازند .
دهی است از بخش پشت آب شهرستان زابل
دهی است از بخش پشت آب شهرستان زابل
دانشنامه عمومی
خَدَنگ نام نوعی حیوان گوشت خوار گربه مانند است
مترادف و متضاد
صفت
محکم، سفت
راست، مستقیم، صاف
پیکان، تیر، سهم، ناوک
۱. پیکان، تیر، سهم، ناوک
۲. راست، مستقیم، صاف
۳. محکم، سفت
