معانی کلمه : خدا
لغت نامه دهخدا
خدا. [ خ َ ] (ع اِ) کرمها که با سرگین ستور برآیند. (از ناظم الاطباء).
خدا. [ خ َ ] (اِخ ) نام موضعی است . (منتهی الارب ). یاقوت آن را بنقل از عمرانی ذکر می کند.
فرهنگ عمید
۱. آن که همۀ موجودات و کائنات را آفریده و معبود یکتا است، الله، خداوند.
۲. صاحب و مالک.
۳. [قدیمی] فرمانروا، امیر، حاکم، پادشاه.
۲. صاحب و مالک.
۳. [قدیمی] فرمانروا، امیر، حاکم، پادشاه.
فرهنگ معین
(خُ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - آفرینندة جهان . ۲ - مالک ، صاحب .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
آفریدگار جهان الله .
خالق بی همتا، پروردگار، خداوند، ایزد، اورمزد
۱ - ( اسم ) آفریدگار جهان ا... . ۲ - مالک صاحب . جمع : خدایان .
کرمها که با سرگین ستور بر آیند
خالق بی همتا، پروردگار، خداوند، ایزد، اورمزد
۱ - ( اسم ) آفریدگار جهان ا... . ۲ - مالک صاحب . جمع : خدایان .
کرمها که با سرگین ستور بر آیند
دانشنامه عمومی
به خود آ
نقل قول
گویش مازنی
دادار – خدا آفریدگار
/Khedaa/ دادار – خدا آفریدگار
مترادف و متضاد
آفریدگار، الله، اهورامزدا، ایزد، پروردگار، خالق، خداوند، دادار، رب، کردگار، یزدان ≠ بنده، عبد، مخلوق
۱. آفریدگار، الله، اهورامزدا، ایزد، پروردگار، خالق، خداوند، دادار، رب، کردگار، یزدان ≠ بنده، عبد، مخلوق
۲. سلطان، پادشاه، امیر، خدیو
۳. مالک، صاحب
۴. استاد
