معانی کلمه : خجند
لغت نامه دهخدا
خجند. [ خ ُ ج َ ] (اِ) خبازی . || مردم سعادتمند. (ناظم الاطباء).
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
یکی از شهرهای جمهوری ازبکستان در کنار سیحون که مرکز و پایتخت آن محسوب میشود و امروز آنرا استالین آباد گویند٠ مرکز کارخانه های نساجی پنبه و ابریشم فرغانه است و سکنه آن غالبا تاجیک و فارسی زبان هستند.
نام قصبه ایست در ماورائ النهر که مولد کمال است .
نام قصبه ایست در ماورائ النهر که مولد کمال است .
