معانی کلمه : خبیث
لغت نامه دهخدا
خبیث . [ خ ِب ْ بی ] (ع ص ) پرخُبث . زشتکار. (از اقرب الموارد) (متن اللغة). ج ، خبیثون ، خبیثین .
فرهنگ عمید
پلید، بدذات.
فرهنگ معین
(خَ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - پلید، ناپاک . ۲ - بد سیرت . ج . خبثاء.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - پلید نجس ناپاک مقابل طیب . ۲ - زشت سیرت بد فطرت بد نیت . جمع : اخباث خبثائ خبثه .
مترادف و متضاد
بدخواه، بدذات، بدطینت، بدسرشت، بدکار، بدمنش، بدنیت، ناکس، پستفطرت، بدنهاد ≠ خوشطینت
۱. بدخواه، بدذات، بدطینت، بدسرشت، بدکار، بدمنش، بدنیت، ناکس، پستفطرت، بدنهاد ≠ خوشطینت
۲. شرور، شریر
۳. قبیح، مستهجن
۴. پلید، ناپاک، نجس ≠ پاک
۵. پست، سفله، فرومایه
۶. بدکار، زشتکار
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
ناپاک، پلید
