معانی کلمه : خبر
لغت نامه دهخدا
خبر. [ خ َ ](اِخ ) دهی است بیمن در عربستان . (از منتهی الارب ).
خبر. [ خ ِ ] (ع اِ) توشه دان بزرگ . (از متن اللغة) (از معجم الوسیط) (از اقرب الموارد) (لسان العرب ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(خَ بَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - آگاهی ، اطلاع . ۲ - گفتاری که از پیامبر یا امام نقل شود.۳ - کلمه ای است در جمله که حالت یا صفت مبتداء را بیان می کند. ۴ - در صنعت چاپ مطلبی که برای حروفچینی فرستاده می شود. ۵ - اتفاق ، حادثه . ۶ - (عا. ) هشیار، مطلع .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
در ساخت اطلاع جمله، بخشی که حاوی اطلاعاتی دربارۀ مبتداست
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
/Khaber/ خبر
مترادف و متضاد
مسند
قضیه، روایت
اخبار، شایعه، گزارش
آگاهی، اطلاع، نبا ≠ مبتدا
۱. آگاهی، اطلاع، نبا
۲. اخبار، شایعه، گزارش
۳. قضیه، روایت
۴. مسند ≠ مبتدا
۵. نقل، حدیث، گفتار
۶. محمول
۷. دستنبشته،
۸. اتفاق، حادثه، رویداد، ماجرا
۹. نشان، اثر، رد
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
آگهی، تازه، پیام، رسیده، نوداد
واژه نامه بختیاریکا
چَو؛ سول؛ هَوَر
فرهنگستان زبان و ادب
{comment} [زبان شناسی] در ساخت اطلاع جمله، بخشی که حاوی اطلاعاتی دربارۀ مبتداست
