خاک روب. ( نف مرکب ) کَنّاس. ( دهار ) ( آنندراج ). آنکه خاک روبد : خاک روبی است بنده خاقانی کز قبول تو نامور گردد.خاقانی.شاهنشه دو کون محمد که هر صباح آید بخاک روب درش بر سر آفتاب.علی خراسانی ( از آنندراج ). || ( اِ مرکب ) نخج. گیائی درشت باشد که خاک روبان بدان زمین روبند. ( فرهنگ اسدی ). جاروب. ( آنندراج ). آنچه بدان خاک روبند : گر چنین جلوه کند مغبچه باده فروش خاکروب در میخانه کنم مژگان را.حافظ....
فرهنگ عمید
۱. آن که خاک و آشغال را از زمین میروبد و پاک می کند، رفتگر. ۲. (اسم ) جاروب: گر چنین جلوه کند مغبچهٴ باده فروش / خاک روب در میخانه کنم مژگان را (حافظ: ۳۴ ).
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) آنکه خاک و آشغال کوچه و محله را پاک کند . ۲ - کناس . ۳ - ( اسم ) جاروب جارو .