معانی کلمه : خانک
لغت نامه دهخدا
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
سرد خنک
/Khaanek/ سرد خنک
فرهنگستان زبان و ادب
{bin} [ژئوفیزیک] پهنۀ میان خط های مجاور در یک شبکه بندی خطی واقع بر روی یک سطح
{cell} [شیمی] وسیله ای به شکل مکعب مستطیل، معمولاً از جنس کوارتز، که نمونۀ مورد آزمایش در آن قرار داده می شود
{cell} [شیمی] وسیله ای به شکل مکعب مستطیل، معمولاً از جنس کوارتز، که نمونۀ مورد آزمایش در آن قرار داده می شود
