خانه فروش. [ ن َ / ن ِ ف ُ ] ( نف مرکب ) فروشنده خانه. ( شرفنامه منیری ) : می توان گفت که حاجی شده ای بعد طواف خانه کعبه اگر خانه فروشت بکند.حسن بیک رفیع ( از آنندراج ). || فروشنده خانه از مفلسی. مفلس. ( آنندراج ). || دلال. || غارتگر. خانه روب : ای رایت دولت ز تو بر چرخ رسیده وی چشم وزارت چو تودستور ندیده ای مردم آبی شده بی پاس تو عمری در دیده احرار جهان مردم دیده وی خانه فروش ستم آنرا که برانداخت...
فرهنگ عمید
۱. فروشندۀ خانه. ۲. (اسم مصدر ) فروختن و حراج اثاث خانه. ۳. [قدیمی، مجاز] = غارت ۴. [قدیمی، مجاز] تارک دنیا و راغب آخرت.