معانی کلمه : خان
لغت نامه دهخدا
خان . (اِخ ) شهرکی است بخوزستان آبادان و خرم و توانگر و با نعمت بسیارو بر لب رود نهاده . (از یادداشتهای مرحوم دهخدا).
فرهنگ عمید
۱. لقب احترامآمیز برای سران قبایل و مالکان.
۲. عنوانی احترامآمیز که به همراه نام مردان میآید: امیرخان، خسروخان.
۳. عنوان امرا و رؤسای قبایل ترک و تاتار.
〈 خان خانان: [قدیمی] عنوان پادشاهان چین و ترکستان.
فرهنگ معین
[ تر. ] (اِ.) رییس ، سرور.
(اِ.) 1 - خانه ، سرا. 2 - لانة زنبور. 3 - شیارهای داخل لولة اسلحه .
و مان (نُ) (اِمر.) دار و ندار، خانه و هر آن چه که متعلق به آن است .
[ تر. ] (اِ. ) رییس ، سرور.
و مان (نُ ) (اِمر. ) دار و ندار، خانه و هر آن چه که متعلق به آن است .
(اِ. ) ۱ - خانه ، سرا. ۲ - لانة زنبور. ۳ - شیارهای داخل لولة اسلحه .
و مان (نُ ) (اِمر. ) دار و ندار، خانه و هر آن چه که متعلق به آن است .
(اِ. ) ۱ - خانه ، سرا. ۲ - لانة زنبور. ۳ - شیارهای داخل لولة اسلحه .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
← خدمات اَبری انبارش
کندو
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
کاروانسرا
مرحله، منزلگاه
خانه، سرا، منزل
لقبیاحترام آمیز، رئیس ایل
شیارهای درون لوله تفنگ، شیار
امیر، میر، فئودال، رئیس، رئیس ایل، بزرگزاده، ایلبیگ
واژه نامه بختیاریکا
( ال ) ؛ هم لقب پیشوندیست هم پسوندی که مرتبه ای بالاتر از کدخدا دارد نماینده ایلخان در طایفه؛ ساتیار خان؛ خان ساتیار
خُو
خُو
فرهنگستان زبان و ادب
[رایانه و فنّاوری اطلاعات] ← خدمات اَبری انبارش
