معانی کلمه : خام اندیش
لغت نامه دهخدا
خام اندیش. [ اَ ] ( نف مرکب ) خام اندیشنده. کسی که اندیشه پخته ندارد :
با چنین طالعی که بردم نام
چون به اقبال زاده شد بهرام
پدرش یزدگرد خام اندیش
پختگی کرد و دید طالع خویش.
با چنین طالعی که بردم نام
چون به اقبال زاده شد بهرام
پدرش یزدگرد خام اندیش
پختگی کرد و دید طالع خویش.
فرهنگ عمید
دارای اندیشۀ خام و نادرست: پدرش یزدگرد خام اندیش / پختگی کرد و دید طالع خویش (نظامی۴: ۵۶۴ ).
فرهنگ فارسی
خام اندیشنده کسی که اندیشه پخته ندارد
