معانی کلمه : خامی
لغت نامه دهخدا
خامی . (ع ص ) پنجم . خامس . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان چناران بخش حومه شهرستان مشهد .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
کالی
سادهدلی
ناپختگی، ناآزمودگی، خامدستی، بیتجربگی
۱. ناپختگی، ناآزمودگی، خامدستی، بیتجربگی
۲. سادهدلی
۳. کالی
