معانی کلمه : خالی
لغت نامه دهخدا
خالی ٔ. [ ل ِءْ ] (ع ص ) شتری که فروخوابد بی علتی یاحرونی کند و نگذارد جا را. یقال : ناقة خالی ٔ. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
خالی . (اِ) گلیم بزرگ و منقش و پرزدار که در این زمان قالی گویند. || دایی و خالو. || پوشاک . جامه . لباس . || کمان اَبرو. || لواو علم و رایت . || شعله . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. [مقابلِ پُر] تهی.
۲. جای تهی، خلوت.
۳. [مجاز] دور، برکنار.
۴. [مجاز] تنها.
۵. [قدیمی، مجاز] بدون همراهی چیز دیگر.
۲. جای تهی، خلوت.
۳. [مجاز] دور، برکنار.
۴. [مجاز] تنها.
۵. [قدیمی، مجاز] بدون همراهی چیز دیگر.
فرهنگ معین
[ ع . ] (ص . ) ۱ - تهی . ۲ - آزاد، رها.
فرهنگ فارسی
تهی، جای تهی، آزادورها، یکه وتنها، مجرد
( اسم صفت ) ۱ - تهی مقابل پر . ۲ - آزاد رها. ۳ - تنها منفرد مجرد.
حسن بیک . وی از شعرای دربار جهانگیر پادشاه هندوستان بوده است .
( اسم صفت ) ۱ - تهی مقابل پر . ۲ - آزاد رها. ۳ - تنها منفرد مجرد.
حسن بیک . وی از شعرای دربار جهانگیر پادشاه هندوستان بوده است .
گویش اصفهانی
تکیه ای: xâli
طاری: xâli
طامه ای: xâli
طرقی: xâli
کشه ای: xâli
نطنزی: xâli
مترادف و متضاد
پوچ، پوک، تهی ≠ پر، سرشار
۱. پوچ، پوک، تهی ≠ پر، سرشار
۲. تخلیه
۳. آزاد، رها ≠ اشغال
۴. بیسکنه
۵. بلاتصدی، بلامتصدی
۶. بری، عاری، فارغ
۷. صرف، محض
۸. خلوت، خلوتگاه ≠ شلوغ
فرهنگ فارسی ساره
تهی، ونگ
واژه نامه بختیاریکا
پیک؛ پوک؛ رات و ریت؛ ریت؛؛ پتیک؛ کَلاپیک؛ لیل؛ مِن پیک؛ هالین ( هالی )
