معانی کلمه : خاطف
لغت نامه دهخدا
خاطف . [ طِ ] (ع اِ) گرگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (تاج العروس ). رجوع به لغت گرگ شود.
فرهنگ عمید
درخشندگی خیره کننده.
فرهنگ معین
(طِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - آن چه که چشم را خیره کند. ۲ - تیری که به زمین بخورد و سپس به سوی هدف رود.
فرهنگ فارسی
رباینده، درخشندگی که چشم راخیره کند، تیری که به، زمین بخوردوبعدبه هدف برود، خواطف جمع
۱ - ( اسم ) رباینده.۲ - آنچه که چشم را خیره کند : برق خاطف . ۳ - تیری که بزمین اصابت کند و سپس بسوی هدف رود . جمع : خواطف .
گرگ
۱ - ( اسم ) رباینده.۲ - آنچه که چشم را خیره کند : برق خاطف . ۳ - تیری که بزمین اصابت کند و سپس بسوی هدف رود . جمع : خواطف .
گرگ
مترادف و متضاد
خیرهکننده، پرتلالو، درخشان
