کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : خاطر جمع بودن
تلفظ بین المللی :
/xˈɑter dʒˈamʔ bˈuːdan/
تلفظ :
[x'AteR dZ'am? b'u:dan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
خاطر کسی جمع بودن
از کسی خاطرجمع بودن
خاطرجمع بودن یا شدن
خاطرجمع بودن
خاطر جمع
خاطر جمع شدن
خاطر جمع کردن
خاطر جمع داشتن
یکی کمه دوتا غمه سه تا که شد خاطر جمعه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
خاطرجمع بودن. [ طِ ج َ دَ ] ( مص مرکب ) مطمئن بودن. حتم داشتن.
فرهنگ فارسی
مطمئن بودن حتم داشتن
مترادف و متضاد
be assured
(فعل)
خاطر جمع بودن، خاطر جمع شدن
be calm
(فعل)
خاطر جمع بودن
کلمات مرتبط
خاطر کسی جمع بودن
از کسی خاطرجمع بودن
خاطرجمع بودن یا شدن
خاطرجمع بودن
خاطر جمع
خاطر جمع شدن
خاطر جمع کردن
خاطر جمع داشتن
یکی کمه دوتا غمه سه تا که شد خاطر جمعه
نظرات