Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خاصه

تلفظ بین المللی : /xˈɑseː/ تلفظ :‌ [x'Ase:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی
  • خاصه خرجی
  • خاصه خرجی کردن
  • خاصه گرفتن
  • خاصه تراش
  • خاصه ململ
  • خاصه بک
  • خاصه تر
  • خاصه خان
  • خاصه خلاصه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

خاصة. [ خاص ص َ ] (ع اِ) رجوع به خاصه شود.

خاصه . [ خاص ْ ص َ ] (اِخ ) فالق بن عبداﷲ اندلسی رومی مکنی به امیر ابوالحسن . وی ازنزدیکان منصوربن نوح سامانی بود. (انساب سمعانی ). رجوع به آثار الباقیه عن القرون الخالیه ص 133 شود.

خاصه . [ خاص ْ ص َ ] (اِخ ) جمال الدین محمد معروف...

فرهنگ عمید

۱. [مقابلِ عامه] ویژه.
۲. (اسم ) قوهّ و اثری که در چیزی وجود دارد.
۳. چیزی که مخصوص چیز دیگر باشد، مخصوص به کسی یا چیزی.
۴. متعلق به کسی.
۵. [جمع: خَواصّ] خویش و مقرب کسی، به ویژه پادشاه.
۶. [مقابلِ عامه] شیعه، شیعی.
۷. (قید ) علی الخصوص، به ویژه، خصوصاً: از ادب نَبْوَد به پیش شه مقال / خاصه خود لاف دروغین و محال (مولوی: ۵۸ ).

فرهنگ معین

(صِّ ) [ ع . خاصة ] ۱ - (اِ. ) خاص ، ویژه . ۲ - خویش و مقرب کسی . ۳ - برگزیدة قوم . ج . خواص . ۴ - (ق . ) مخصوصاً، به ویژه .

دانشنامه آزاد فارسی

خاصّه(در لغت به معنی خاص، ویژه، مخصوص) در اصطلاح منطق، در مباحث کلیات خمس و تعریف به کار می رود: ۱. در بحث کلیات خمس خاصّه یا عَرَضِ خاص عبارت است از مفهوم کلّی عَرَضی که به یک حقیقت (ماهیت) اختصاص دارد، مانند نویسندگی که تنها نوع انسان بدان متصف می شود؛ ۲. در بحث معّرِف/خاصّۀ مرکبه: عبارت است از تعریفی که از مجموع چند صفت عرضی یا از مجموع چند عرض عام فراهم می آید؛ بدین معنا که هر یک از صفات مجموع...

فرهنگ فارسی

مخصوصا بویژه .
فالق بن عبدالله اندسی رومی مکنی بامیر ابوالحسن .

دانشنامه عمومی

خاصه لفظی عربی ست که در اوایل دورهٔ اسلامی و نیز بعدها به افراد و چیزهایی اطلاق شد که «خاص، نخبه، خصوصی» بودند و نه «عمومی، مشترک و کلی». به هر حال این لفظ به زودی در اشاره به زمین های خصوصی و دیگر مایملک منقول و غیرمنقول تاج، که مستقیماً در مالکیت یا کنترل حاکم بودند، و نیز همهٔ وظایف، فعالیت ها، و اشیای وابسته به او، دربار و خانواده اش نیز به کار رفت.به اصطلاح خالصه یا زمین های عمومی تاج (زمین ب...

مترادف و متضاد

شیعه

≠ عامه

خاص، مخصوص، ویژه

مخصوصبیگانه، غریبه

قید صفت ≠ سنی، عامه

خلق، خوی، داب، سجیه، طبیعت، عادت

۱. صفت خاص، مخصوص، ویژه
۲. مخصوصبیگانه، غریبه
۳. خلق، خوی، داب، سجیه، طبیعت، عادت
۴. شیعه ≠ سنی، عامه
۵. برگزیده

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] خاصه نامی است برای شیعه در مقابل ا هل سنت و جماعت که به عامه معروفند.این واژه به تشدید صاد خوانده می شود(خاصّه). منبعخاتمی ،احمد،فرهنگ علم کلام،ص۱۰۵،انتشارات صبا.wikifeqh: اهل سنت و منظور از خاصه، شیعه است. به گفته سید محسن امین وجه نامگذاری «شیعه» به «خاصه» این است که اولاً شیعیان خودشان را برای نامیده شدن به نام اهل سنت سزاوارتر از دیگران می دانند، و ثانیاً شیعیان در میان عموم گروه ها...

کلمات مرتبط

  • خاصه خرجی
  • خاصه خرجی کردن
  • خاصه گرفتن
  • خاصه تراش
  • خاصه ململ
  • خاصه بک
  • خاصه تر
  • خاصه خان
  • خاصه خلاصه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات