معانی کلمه : خاز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. چرک بدن یا جامه.
۲. سنگ پا.
۳. نوعی پارچۀ کتان: ز روی کسوت اگرچند امتیازی نیست / ولیک اطلس و اکسون توان شناخت ز خاز (ابن یمین: ۱۱۱ ).
۲. سنگ پا.
۳. نوعی پارچۀ کتان: ز روی کسوت اگرچند امتیازی نیست / ولیک اطلس و اکسون توان شناخت ز خاز (ابن یمین: ۱۱۱ ).
فرهنگ معین
(اِ.) چرک ، ریم .
(اِ.) نوعی پارچة کتانی مانند متقال .
(اِ. ) چرک ، ریم .
(اِ. ) نوعی پارچة کتانی مانند متقال .
(اِ. ) نوعی پارچة کتانی مانند متقال .
فرهنگ فارسی
← خدمات اَبری زیرساخت
مقدار اکسیژن محلول در آب که ریزاندامگانها در طی مدتی معین برای فعلوانفعالات زیستشناختی مصرف کنند متـ . خواست اکسیژن زیستشیمیایی
فرهنگستان زبان و ادب
{BOD, biochemical oxygen demand} [مهندسی محیط زیست و انرژی] مقدار اکسیژن محلول در آب که ریزاندامگان ها در طی مدتی معین برای فعل وانفعالات زیست شناختی مصرف کنند
متـ . خواست اکسیژن زیست شیمیایی
