معانی کلمه : خارکش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کفشی که روی موزه به پا کنند؛ سرموزه؛ خرکش.
۱. حملکنندۀ خار: ◻︎ ای که بر مرکب تازنده سواری مشتاب / که خر خارکش مسکین در آبوگل است (سعدی: ۱۸۲).
۲. = خارکن
کفشی که روی موزه به پا کنند، سرموزه، خرکش.
۱. حمل کنندۀ خار: ای که بر مرکب تازنده سواری مشتاب / که خر خارکش مسکین در آب وگل است (سعدی: ۱۸۲ ).
۲. = خارکن
۱. حمل کنندۀ خار: ای که بر مرکب تازنده سواری مشتاب / که خر خارکش مسکین در آب وگل است (سعدی: ۱۸۲ ).
۲. = خارکن
فرهنگ معین
(کُ ) (ص فا. اِمر. ) = خارکشنده : کفشی که روی موزه به پا کنند، سرموزه .
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) کفشی که روی موزه بپا کنند سر موزه .
دهی است از دهستان اندرود بخش مرکزی شهرستان ساری واقع در ۱۳ هزار گزی جنوب خاوری ساری .
دهی است از دهستان اندرود بخش مرکزی شهرستان ساری واقع در ۱۳ هزار گزی جنوب خاوری ساری .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
/khaar kash/ از توابع دهستان اندرود شهرستان ساری
