معانی کلمه : خائن
لغت نامه دهخدا
خاین.[ ی ِ ] ( ع ص ) خیانت کننده. دغل. ناراست. نااستوار. ( ناظم الاطباء ) ( غیاث اللغات ) ( مهذب الاسماء ). رجوع به خائن شود : برسدبه شما خاینان آنچه مستوجب آنید. ( تاریخ بیهقی ).
ز خاین دور باش ای دوست هموار
که خاین را نباشد دین بیکبار.بتضریب نمام خاین بنای آن [ دوستی ] خلل پذیرد. ( کلیله و دمنه ).
ز خاین دور باش ای دوست هموار
که خاین را نباشد دین بیکبار.بتضریب نمام خاین بنای آن [ دوستی ] خلل پذیرد. ( کلیله و دمنه ).
فرهنگ عمید
۱. خیانت کننده، خیانت کار.
۲. دغل و نادرست.
۲. دغل و نادرست.
فرهنگ معین
(یِ ) [ ع . خائن ] (اِفا. ) خیانتکار.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - خیانت کننده خیانتکار نادرست دغلکار . ۲ - پیمان شکن زنهار خوار جمع : جانشین .
از خون و خیانه منتهی الارب دغلباز
از خون و خیانه منتهی الارب دغلباز
خیانت کننده، خیانتکار، دغل ونادرست
( اسم ) ۱ - خیانت کننده خیانتکار نادرست دغلکار . ۲ - پیمان شکن زنهار خوار جمع : جانشین .
( اسم ) ۱ - خیانت کننده خیانتکار نادرست دغلکار . ۲ - پیمان شکن زنهار خوار جمع : جانشین .
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: xâɂen
طاری: xâɂen / xiyânatkâr
طامه ای: xiyânatkâr
طرقی: xâɂen / xiyânatkâr
کشه ای: xâɂen
نطنزی: xâɂen
مترادف و متضاد
خیانتپیشه، خیانتگر، خیانتکار ≠ خادم، خدمتگزار
apostate (اسم)
مرتد، خاین
۱. خیانتپیشه، خیانتگر، خیانتکار ≠ خادم، خدمتگزار
۲. نمکبهحرام، وطنفروش، میهنفروش ≠ ، وطنپرست، میهنپرست، خادم
۳. بیوفا، عهدشکن، غدار ≠ باوفا، وفادار، وفامند
۴. متقلب، نادرست ≠ درستکار
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
دشمن یار
واژه نامه بختیاریکا
پَس بُر
