معانی کلمه : خا
لغت نامه دهخدا
خا. ( نف مرخم ) خای. نعت فاعلی از خائیدن. خاینده ، آنکه چیزی را بخاید: شکرخا. انگشت خا. رجوع به خائیدن شود. || ( اِ ) گوی را گویند که آبهای کثیف چون آب مطبخ و زیرآب حمام بدانجا رود . ( برهان ) ( آنندراج ) ( جهانگیری ). پارگین. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
نام حرف «خ».
فرهنگ معین
( ص فا. ) در ترکیب به معنی «خاینده » آید، آن که چیزی را بخاید: انگشت خا، شکرخا.
فرهنگ فارسی
(اسم ) در ترکیب بمعنی ((خاینده ) ) آید آنکه چیزی را بخاید : انگشت خا شکرخا .
دانشنامه عمومی
خا یکی از حروف الفبای سیریلیک می باشد که معادل فارسی آن خ است.
Χ χ : حرف یونانی خی
H h : حرف لاتین اچ
X x : حرف لاتین ایکس
خ : حرف خ
خا ۲۲مین حرف از الفبای روسی است.
ویکی پدیای انگلیسی
Χ χ : حرف یونانی خی
H h : حرف لاتین اچ
X x : حرف لاتین ایکس
خ : حرف خ
خا ۲۲مین حرف از الفبای روسی است.
ویکی پدیای انگلیسی
wiki: خا
گویش مازنی
۱حرف تصدیق به معنی خوب بله ۲خوب – درست
/khaa/ حرف تصدیق به معنی خوب بله - خوب – درست
واژه نامه بختیاریکا
( خا (خاو) ) خوب؛ خب؛ حرف تصدیق
فرهنگستان زبان و ادب
[رایانه و فنّاوری اطلاعات] ← خدمات اَبری 2* خط تیره به جای x آمده است و نشان می دهد که خا در ترکیب به کار می رود.
