Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : حی

تلفظ بین المللی : /hˈaj/ تلفظ :‌ [h'aj]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامی
  • حی بن یقظان
  • حی علی خیر العمل
  • حی و حاضر
  • حی وحاضر
  • حی العالم
  • حی الماء
  • حی علی الصلوه
  • حی علی الفلاح
  • حی لایموت
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

حی . [ حی ی ] (ع اِمص ) زندگی . (منتهی الارب ).

حی . (اِ) نام دیگر حرف «حاء»، یکی از حروف الفبای عربی . (المعجم ) :
نان از حی حسیبک
در پیچ و جیم زیجک .

بسحاق اطعمه .


حی . [ ح َی ی ] (اِخ ) نامی است از نامهای خدای تعالی . زنده ٔ همیشه . (مهذب الاسماء) : هو ال...

فرهنگ عمید

۱. [مقابلِ میت] زنده.
۲. (اسم، صفت ) از نام های خداوند.
۳. (اسم ) [قدیمی] قبیله.

فرهنگ معین

(حَ یّ ) [ ع . ] (ص . ) زنده . ج . احیا.

فرهنگ فارسی

زنده، میان ده، محله، قوم، قبیله
۱ - ( صفت ) زنده مقابل میت مرده . جمع : احیائ . ۲ - از صفات خداوند تعالی است یعنی زند. ( جاوید ) . ۳ - ( اسم ) قبیله . جمع : احیائ . یا حویجدار ناطق . ۱ - زند. گویا . ۲ - انسان بشر .
دهی است از دهستان نرینه رود بخش قیدار شهرستان زنجان .

دانشنامه عمومی

حی (خدابنده). مختصات: ۳۵°۳۹′۲۲″شمالی ۴۸°۴۲′۴۵″شرقی / ۳۵٫۶۵۶۲۲°شمالی ۴۸٫۷۱۲۴۳°شرقی / 35.65622; 48.71243حی (خدابنده)، روستایی از توابع بخش بزینه رود شهرستان خدابنده در استان زنجان ایران است.این روستا در دهستان بزینه رود قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱٬۳۵۵ نفر (۳۱۱خانوار) بوده است.wiki: حی (خدابنده)...

فرهنگ اسم ها

اسم: حی (پسر) (عربی) (تلفظ: hay) (فارسی: حَی) (انگلیسی: hay)
معنی: از نام های خداوند

مترادف و متضاد

اسم ≠ میت

انسان، بشر

جاندار، زنده ≠ شاهد

۱. انسان، بشر
۲. جاندار، زنده ≠ میت
۳. شاهد
۴. ایل، قبیله

tribe (اسم)تبار، خیل، قبیله، طایفه، خانواده، عشیره، حی، سبط، ایل، قبایل، ابهfamily (اسم)خاندان، طایفه، خانواده، فامیل، خانوار، عشیره، حیliving (صفت)در قید حیات، زنده، جاندار، جاودان، حی...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] یکی از اسماء حسنی خداوند صفت حیّ است که در لغت به این معناست که مرگ و نیستی بر او روا نیست.حیّ (الحیّ)، از اسماء الهی و به معنای زنده و متضاد میّت است و حیّ بودن خدا به این معناست که مرگ و نیستی بر او روا نیست. راغب اصفهانی از میان وجوه متعددی که برای حیات ذکر کرده، یک وجه را وصف مختص خدا دانسته و در توضیح آن گفته است که اطلاق حیّ به خدا به معنای این است که (فرض) مرگ درباره او صحیح نیست...

کلمات مرتبط

  • حی بن یقظان
  • حی علی خیر العمل
  • حی و حاضر
  • حی وحاضر
  • حی العالم
  • حی الماء
  • حی علی الصلوه
  • حی علی الفلاح
  • حی لایموت
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات