Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : حکم

تلفظ بین المللی : /hˈokm/ تلفظ :‌ [h'okm]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهفرهنگستان زبان و ادب
  • حکم احضار
  • حکم اداری
  • حکم ادامه توقیف
  • حکم اعدام
  • حکم بازداشت
  • حکم تحریم یا تکفیر
  • حکم توقیف
  • حکم حبس
  • حکم حبس ابد
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

حکم . [ ح َ ک َ ] (اِخ ) پدر حی یی از یمن . (منتهی الارب ).

حکم . [ ح َک َ ] (اِخ ) ابن ظهیر، مکنی به ابی محمد. محدث است .

حکم . [ ح َک َ ] (اِخ ) ابن طهمان ، مکنی به ابی عزة. محدث است .

حکم . [ ح َک َ ] (اِخ ) ابن موسی ، مکنی به ابوصالح . محدث است ....

فرهنگ عمید

حکمت#NAME?

کسی که برای حل مشکل یا رفع دعوا انتخاب می‌شود؛ داور.

١. فرمان؛ امر.٢. (حقوق) رٲی صادر شده از سوی دادگاه یا قاضی: حکم اعدام.۳. نوعی بازی ورق.۴. (ریاضی) نتیجۀ حاصل از یک فرض.۵. [قدیمی] قضا؛ سرنوشت.۶. [قدیمی] = حکمیت۷. (اسم مصدر) [قدیمی] = حکومت۸. (اسم مصدر) [قدیمی] اطاعت؛‌ تبعیت.⟨ حکم غیابی: (حقوق) حکمی که دادگاه دربارۀ کسی که در جلسۀ دادرسی حاضر نشده صادر می‌کند....

فرهنگ معین

(حَ کَ) [ ع . ] (ص .) داور.

(حِ کَ) [ ع . ] (اِ.) جِ. حکمت ؛ اندرزها، پندها.

(حُ) [ ع . ] (اِ.) 1 - امر، فرمایش . 2 - داوری ، قضاوت . 3 - منشور، فرمان .

(حُ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - امر، فرمایش . ۲ - داوری ، قضاوت . ۳ - منشور، فرمان .
(حَ کَ ) [ ع . ] (ص . ) داور.
(حِ کَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ. حکمت ، اندرزها، پندها.

دانشنامه آزاد فارسی

حُکمدر اصطلاح منطق نسبت دادن چیزی به چیزی دیگر به ایجاب یا سلب، بدین ترتیب که محمولی را با رابطۀ مثبت به موضوعی اِسناد دهند یا با استفاده از رابطۀ منفی محمولی را از موضوعی سلب کنند چنان که حکم به «حماسه سرا بودن» فردوسی و «غزل سرا نبودن» او می کنیم. در رابطۀ «حکم» و «تصدیق» دو نظریه طرح شده است: یکی نظریۀ عموم منطق دانان است که تصدیق را امری بسیط و عبارت از «حکم» به ایجاب یا به سلب دانسته اند. در ...

فرهنگ فارسی

در یک قضیه، گزاره‌ای که از فرض‌های آن نتیجه می‌شود

داور، کسی که برای مرافعه خودپیش چندنفربرود، قضائ، فرمان، امر، احکام جمع، جمع حکمت( اسم ) ۱ - امر فرمایش . ۲ - داوری قضائ . ۳ - منشور ابلاغ فرمان . ۳ - اجازه فتوی . ۵ - اثبات امری که قایل را سکوت بر آن صحیح باشد . توضیح عبارت از اذعان به نسبت ایجابی یا سببی میان موضوع و محمول است . یا به حکم . بطریق از راه : (( ابن السبیل راهگذاری است اگر توا...

دانشنامه عمومی

حکم می تواند بر پایه تلفظ های مختلف، به موارد زیر اطلاق شود:حکم (تلفظ می شود/hokm/) به موارد زیر اشاره دارد:حکم شرعیحکم (بازی)، یکی از بازی های ورقحکم (فیلم ۱۳۸۴)، فیلمی از مسعود کیمیاییحکم به معنای قضاوتحکم (قانون) به معنی رأی نهایی دادگاهwiki: حکم حکم (بازی). حکم نام بازی ای با ورق های بازی (۵۲تایی) متکی بر بخت و مهارت است. محبوب ترین گونهٔ این بازی نوع چهارنفرهٔ آن است گرچه گونه های دو نفره و ...

نقل قول

حکم (۱۳۸۳) فیلم ِ مسعود کیمیایی• محسن (پولاد کیمیایی): این جسارت نیست، اما قیمت طلا و رولکس و تریاک این روزا معلومه، قیمت این بچه هاست که معلوم نیست. که اونش واسه شما مهم نیست.• سهند (بهرام رادان): اونا خیلی دوست دارن بدونن چقدر ازشون خوردی، اما اینجوری نمیان سراغت. سرتو با الماس عین شیشه می برن.• فروزنده (لیلا حاتمی): حمید جون! مهندس! حالا لباسای عروسکو درآریم ببینیم توش چیه. کائوچوئه، مقواست، پو...

مترادف و متضاد

حکمت‌ها

داور، قاضی

فرمایش، فرموده، منشور

اندرزها، پندها، نصایح

امر، توقیع، دستور، ≠ نواهی

رای، فتوا، قضاوت، داوری، فرمان

۱. اندرزها، پندها، نصایح
۲. حکمتها

۱. امر، توقیع، دستور،
۲. رای، فتوا، قضاوت، داوری، فرمان
۳. فرمایش، فرموده، منشور ≠ نواهی
۴. مشیت، تقدیر، قضا
۵. نظر
۶. ابلاغنامه
۷. اجازه، جواز

brief (اسم...

دانشنامه اسلامی

[ویکی اهل البیت] کلمه حکم در هر معنی استعمال شود دلالت بر استواری دارد.حکیم از نام های خداوند متعال است که همه چیز می داند و کار او بر حکمت و مصلحت استوار است . حاکم و احکم الحاکمین نیزاز اسامی او است.و حکم کردن تمییز دادن حق است از باطل یحکم بینهم یوم القیمة فیما کانوا فیه یختلفون ؛خداوند حکم می کند میان مردم روز قیامت در آنچه که اختلاف می کردند.خداوند را حکیم و عالم گویند اما فقیه و عارف نگویند ...

فرهنگ فارسی ساره

دستور، روش، فرمان، گزاره، دستورنامه، فرمایش، فرداد

فرهنگستان زبان و ادب

{conclusion, conclusion of a theorem} [ریاضی] در یک قضیه، گزاره ای که از فرض های آن نتیجه می شود

کلمات مرتبط

  • حکم احضار
  • حکم اداری
  • حکم ادامه توقیف
  • حکم اعدام
  • حکم بازداشت
  • حکم تحریم یا تکفیر
  • حکم توقیف
  • حکم حبس
  • حکم حبس ابد
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات