معانی کلمه : حمیه
لغت نامه دهخدا
حمئة. [ ح َ م ِ ءَ ] (ع ص ) جای گل آلود و تیره . (از اقرب الموارد). حتی اذا بلغ مغرب الشمس وجدها تغرب فی عین حمئة.(قرآن از اقرب الموارد).و عین حامیه نیز خوانده شده است . (اقرب الموارد).
فرهنگ معین
(حَ مْ یَ ) [ ع . حَمیة ] (مص م . ) ۱ - پرهیز دادن . ۲ - آن چه که نگه داشته شود.
فرهنگ فارسی
رشک و ننگ
جای گل آلود و تیره
