معانی کلمه : حمیت
لغت نامه دهخدا
حمیت . [ ح ِ ی َ ] (ع مص ) حمیة. پرهیز نمودن . (منتهی الارب ) (غیاث ). || حفاظت و نگاه داشتن . (غیاث ) (منتخب ) (صراح ).
فرهنگ عمید
۱. پرهیز دادن بیمار از آنچه برایش ضرر دارد.
۲. (صفت) ویژگی آنچه حفظ و نگهداری شود.
۱. پرهیز دادن بیمار از آنچه برایش ضرر دارد.
۲. (صفت ) ویژگی آنچه حفظ و نگه داری شود.
غیرت.
۲. (صفت ) ویژگی آنچه حفظ و نگه داری شود.
غیرت.
فرهنگ معین
(حَ یَّ ) [ ع . حمیة ] (اِمص . ) ۱ - مروت ، جوانمردی . ۲ - غیرت ، رشک .
فرهنگ فارسی
مروت، نخوت، غیرت، ننگ وعار، حمیات جمع
(اسم ) ۱ - مردانگی مروت . ۲ - غیرت رشک . توضیح آنست که در محافظت ملت یا حرمت از چیزهایی که محافظت از آنها واجب بود تهاون نمایند . ۳ - نخوت : ابائ . یا حمیت قسمتی . تعصبی که افراد و درجه داران هر قسمت نظام نسبت بقسمت خود باید داشته باشند چنانکه افراد و درجه داران یک هنگ نسبت به هنگ خود .
حمیت از چیزی ننگ و عار داشتن از آن درد
(اسم ) ۱ - مردانگی مروت . ۲ - غیرت رشک . توضیح آنست که در محافظت ملت یا حرمت از چیزهایی که محافظت از آنها واجب بود تهاون نمایند . ۳ - نخوت : ابائ . یا حمیت قسمتی . تعصبی که افراد و درجه داران هر قسمت نظام نسبت بقسمت خود باید داشته باشند چنانکه افراد و درجه داران یک هنگ نسبت به هنگ خود .
حمیت از چیزی ننگ و عار داشتن از آن درد
مترادف و متضاد
آزادگی، آزادمنشی، بزرگواری، بلندهمتی، پایمردی، تعصب، جوانمردی، حریت، رادی، عرق، عصبیت، غیرت، غیرتمندی، فتوت، مروت ≠ ناجوانمردی
zeal (اسم)
شوق، غیرت، حرارت، گرمی، تعصب، ذوق، جانفشانی، حمیت
