معانی کلمه : حمزه
لغت نامه دهخدا
حمزة. [ ح ُ زَ ] (اِ) تمر هندی . (ناظم الاطباء).
حمزه . [ ح َزَ ] (اِخ ) ابن عوف . یکی از صحابه است . (الاصابة).
حمزه . [ ح َ زَ ] (اِخ ) ابن مالک بن ذی معشار. یکی از صحابه است .
فرهنگ عمید
تره تیزک.
فرهنگ معین
(حَ زَ یا زِ ) [ ع . حمزة ] (اِ. ) ۱ - تره تیزک . ۲ - از اعلام مردان است .
فرهنگ فارسی
اصفهانی ابو عبد الله بن حسن ( و. حدود ۲۷٠ - ف. حوالی ۳۶٠ -۳۵٠ ه. ق. ) وی مولف سنی ملوک الارض و الانبیائ کتاب التصحیف کتاب کبار البشر و کتاب الامثال است که همه آنها در دست است .
شیردرنده، نام عم حضرت رسول
( اسم ) ۱ - تره تیزک . ۲ - از اعلام مردان است .
ابن یوسف السهمی
شیردرنده، نام عم حضرت رسول
( اسم ) ۱ - تره تیزک . ۲ - از اعلام مردان است .
ابن یوسف السهمی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: hamze) (عربی) شیر ، شیر بیشه ؛ (در اعلام) نام عموی حضرت رسول (ص) .
مترادف و متضاد
۱. ترهتیزک، رشاد
۲. شیر، حیدر، ضیغم، صفدر، اسد، ضرغام، ارسلان، هژبر
