معانی کلمه : حمد
لغت نامه دهخدا
حمد. [ ح َ ] (اِخ ) (الَ ...) نام دیگر سوره ٔ سبعالمثانی و فاتحه الکتاب .
فرهنگ عمید
ستایش کردن، شکر کردن، ستایش، ستودن، ثناگویی، سپاس، شکر.
فرهنگ معین
(حَ ) [ ع . ] (اِمص . ) ستایش ، ثناگویی .
فرهنگ فارسی
ستودن، ستایش کردن، شکرکردن، ثناگویی، ادای حق
۱ - (مصدر ) ستودن کسی را ستایش کردن . ۲ - (اسم ) سپاسداری ستایش ثنا گویی . ۳ - اظهار کمال محمود بصافت جمال و نعوت جلال برسبیل تعظیم و تبجیل .
نام دیگر سوره سبع المثانی و فاتحه الکتاب
۱ - (مصدر ) ستودن کسی را ستایش کردن . ۲ - (اسم ) سپاسداری ستایش ثنا گویی . ۳ - اظهار کمال محمود بصافت جمال و نعوت جلال برسبیل تعظیم و تبجیل .
نام دیگر سوره سبع المثانی و فاتحه الکتاب
دانشنامه عمومی
ستودن، راضی شدن، شکر کردن، ادای حق کسی کردن.
فرهنگ اسم ها
اسم: حمد (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: hamd) (فارسی: حمد) (انگلیسی: hamd)
معنی: شکرگزاری کردن، ستایش کردن، ( الحمد ) نام اولین سوره ی قرآن مجید، سپاس و ستایش کردن، شکر، سپاس، الحمد، سوره ی اول از قرآن کریم دارای هفت آیه، فاتحة الکتاب
معنی: شکرگزاری کردن، ستایش کردن، ( الحمد ) نام اولین سوره ی قرآن مجید، سپاس و ستایش کردن، شکر، سپاس، الحمد، سوره ی اول از قرآن کریم دارای هفت آیه، فاتحة الکتاب
مترادف و متضاد
ستودن، ستایش کردن
تمجید، ثنا، ستایش، شکر، مدح، مدیحه ≠ هجو گفتن
۱. تمجید، ثنا، ستایش، شکر، مدح، مدیحه
۲. ستودن، ستایش کردن ≠ هجو گفتن
gloria (اسم)
تسبیح، فر، حمد، حلقه نور
