معانی کلمه : حلیل
لغت نامه دهخدا
حلیل . [ ] (اِخ ) تیره ای از طایفه ٔ ممزائی ایل چهارلنگ بختیاری . (جغرافیای سیاسی کیهان ).
فرهنگ معین
(حَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - حلال ، روا. ۲ - شوهر، زوج .
فرهنگ فارسی
حلال، روا، زوج، شوهر، احلائ جمع
( اسم ) ۱ - حلال روا شایست . ۲ - شوهر زوج .
تیره از طایفه ممزائی ایل چهارلنگ بختیاری
( اسم ) ۱ - حلال روا شایست . ۲ - شوهر زوج .
تیره از طایفه ممزائی ایل چهارلنگ بختیاری
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
۱. جایز، حلال، روا، شایست
۲. زوج، شوهر، همسر
