معانی کلمه : حلوه
لغت نامه دهخدا
حلوة. [ ح ُ وَ ] (ع ص ) مؤنث حُلو. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به حلو شود.
حلوة.[ ح ُ وَ ] (ع اِ) نام قسمی ریش [ جراحت ] که بر تن آدمی پدید آید. (قانون بوعلی کتاب 3 چ تهران ص 89).
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان باوی بخش مرکزی شهرستان اهواز
