معانی کلمه : حلم
لغت نامه دهخدا
حلم . [ ح َ ل ِ ](ع ص ) بعیر حلم ؛ شتر بسیار کنه دار. (منتهی الارب ).
حلم . [ ح ُ ل ُ ] (ع اِ) خواب که دیده شود. || جماع در خواب . (منتهی الارب ). || (مص ) بالغ گردیدن . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
آنچه در خواب میبینند؛ رؤیا؛ خواب.
۱. بردبار شدن.
۲. بردباری کردن؛ بردباری؛ شکیبایی؛ صبر.
آنچه در خواب می بینند، رؤیا، خواب.
۱. بردبار شدن.
۲. بردباری کردن، بردباری، شکیبایی، صبر.
۱. بردبار شدن.
۲. بردباری کردن، بردباری، شکیبایی، صبر.
فرهنگ معین
(حُ) [ ع . ] (اِ.) آن چه در خواب بینند.
(حِ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) بردباری کردن . 2 - (اِمص .) بردباری .
(حُ ) [ ع . ] (اِ. ) آن چه در خواب بینند.
(حِ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) بردباری کردن . ۲ - (اِمص . ) بردباری .
(حِ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) بردباری کردن . ۲ - (اِمص . ) بردباری .
فرهنگ فارسی
خواب، آنچه درخواب بینند، احلام جمع، بردبارشدن، بردباری کردن، شکیبایی، صبر، احلام
( اسم ) آنچه در خواب بینند خواب بوشاسب . جمع : احلام .
خواب که دیده شود جماع در خواب
( اسم ) آنچه در خواب بینند خواب بوشاسب . جمع : احلام .
خواب که دیده شود جماع در خواب
مترادف و متضاد
خواب، رویا
بردباری، حوصله، شکیب، شکیبایی، صبر، صبوری ≠ تندی، ناشکیبایی
۱. بردباری، حوصله، شکیب، شکیبایی، صبر، صبوری ≠ تندی، ناشکیبایی
۲. عقل
meekness (اسم)
فروتنی، حلم، خونسردی و نرمی
