معانی کلمه : حق رای
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
franchise (اسم)
حق رای، حق مخصوص
فرهنگستان زبان و ادب
حق رأی
{franchise , suffrage, elective franchise, political franchise} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] حق دادن رأی در انتخابات
{franchise , suffrage, elective franchise, political franchise} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] حق دادن رأی در انتخابات
