معانی کلمه : حق الوکاله
لغت نامه دهخدا
حق الوکالة. [ ح َق ْ قُل ْ وَ ل َ ] (ع اِ مرکب ) اجرت و مزد که در مقابل کار وکیل ، موکل او بدو دهد و مبلغ آن تابع قرارداد موکل و وکیل است و در صورت عدم قرارداد حق متعارف مناط است .
فرهنگ عمید
پولی که وکیل برای کاری که انجام می دهد از موکل خود میگیرد.
فرهنگ فارسی
( اسم ) وجهی که وکیل دادگستری در مقابل وظیفه ای که انجام میدهد از موکل خود دریافت می کند .
اجرت و مزد که در مقابل کار وکیل موکل او بدو دهد
اجرت و مزد که در مقابل کار وکیل موکل او بدو دهد
مترادف و متضاد
honorarium (اسم)
حق الوکاله، حق یا مزد اموزگار
