معانی کلمه : حفاظ
لغت نامه دهخدا
حفاظ. [ح ِ ] (اِخ ) رجوع به ابوالمنی ابونصر حفاظ... شود.
فرهنگ عمید
حافظ#NAME?
۱. آنچه مانع از دیدن یا بردن چیزی میشود، مانند پرده و دیوار.
۲. (اسم مصدر) [قدیمی] نگهداری کردن؛ مواظب بودن؛ مراقبت؛ مواظبت.
= حافظ
۱. آنچه مانع از دیدن یا بردن چیزی می شود، مانند پرده و دیوار.
۲. (اسم مصدر ) [قدیمی] نگهداری کردن، مواظب بودن، مراقبت، مواظبت.
۱. آنچه مانع از دیدن یا بردن چیزی می شود، مانند پرده و دیوار.
۲. (اسم مصدر ) [قدیمی] نگهداری کردن، مواظب بودن، مراقبت، مواظبت.
فرهنگ معین
(حِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) نگاه داشتن ، نگاه داری کردن . ۲ - (اِ. ) ستر، پرده .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
نگاهداری کردن، مواظب بودن، مراقبت، مواظبت، جمع حافظ
( صفت اسم ) جمع حافظ
( صفت اسم ) جمع حافظ
مترادف و متضاد
پرده، پوشش، ستر
عار، حمیت، مروت
عفاف، پرهیزکاری
پناه، پناهگاه، ملجا
سقف، دیوار، نرده، میله
۱. پناه، پناهگاه، ملجا
۲. پرده، پوشش، ستر
۳. سقف، دیوار، نرده، میله
۴. عار، حمیت، مروت
۵. عفاف، پرهیزکاری
فرهنگستان زبان و ادب
{enclosure, telescope enclosure} [نجوم رصدی و آشکارسازها] سازه ای که تلسکوپ در آن قرار می گیرد
متـ . گنبد 2 dome1
[فیزیک] ← سپر 2
[فیزیک] ← سپر 2
