معانی کلمه : حظ
لغت نامه دهخدا
حظ. [ ح ُظظ ] (ع اِ) ج ِ حَظ. رجوع به حظ شود.
حظ. [ ح َظظ ] (ع مص ) بهره مند شدن . (دهار) (مهذب الاسماء) (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). با بهره شدن . || با بخت شدن . دولتمند شدن .دولتی گشتن . بخت مند گردیدن . بختیار و بختور گشتن .
فرهنگ عمید
۱. خوشی، لذت.
۲. (اسم ) [قدیمی] بهره، نصیب.
۳. [قدیمی] بهره بردن، نصیب بردن.
۲. (اسم ) [قدیمی] بهره، نصیب.
۳. [قدیمی] بهره بردن، نصیب بردن.
فرهنگ معین
(حَ ظّ ) [ ع . ] (اِ. ) بهره ، نصیب . ج . حظوظ .
فرهنگ فارسی
بهره، نصیب، بخت، کامیابی، حظوظ وحظاظجمع
۱ - ( مصدر ) بهره بردن نصیب یافتن . ۲ - ( اسم ) برخورداری . ۳ - سعادت خوشی کامیابی کامرانی . ۴ - ( اسم ) بهره نصیب . ۵ - بدبختی . ۶ - جمع : حظوظ .
جمع حظ
۱ - ( مصدر ) بهره بردن نصیب یافتن . ۲ - ( اسم ) برخورداری . ۳ - سعادت خوشی کامیابی کامرانی . ۴ - ( اسم ) بهره نصیب . ۵ - بدبختی . ۶ - جمع : حظوظ .
جمع حظ
دانشنامه عمومی
لذت - بهره
مترادف و متضاد
سعادت، کامیابی
بهره، سهم، نصیب
التذاذ، کیف، لذت، خوشی
۱. التذاذ، کیف، لذت، خوشی
۲. بهره، سهم، نصیب
۳. سعادت، کامیابی
