حطام. [ ح ُ ] ( ع اِ )ریزه و شکسته هر چیزی خشک. ( منتهی الارب ). گیاه خشک. ریزه کاه خرد شکسته شده. و ریزه گیاه و جز آن و ریزه هر چیز. ( غیاث ). شکسته و ریزه گیاه و جز آن. ( مهذب الاسماء ). خرده و شکسته و پوسیده و ریزیده شده.قال اﷲ : ثم یکون حطاماً. ( قرآن 20/57 ).آکل و ماکول آمد جان عام همچو آن بره چرنده...
فرهنگ عمید
۱. ریزه و شکستۀ چیزی. ۲. پاره و شکسته از یک چیز خشک. ۳. خرده و ریزۀ گیاه که زیر پا می ریزد. ۴. [مجاز] مال دنیا.
فرهنگ معین
(حُ ) [ ع . ] (اِ. ) ریزة گیاه خشک ، پاره و شکسته از چیزی خشک .
فرهنگ فارسی
ریزه وشکسته چیزی، پاره وشکسته ازیک چیزخشک (اسم ) ۱- ریز. گیاه خشک پاره و شکسته از چیزی خشک . ۲ - ریزه و شکسته خرده و ریز . ۳ - مال دنیا( چه کم و چه زیاد ) . شیر اسد