معانی کلمه : حسام
لغت نامه دهخدا
حسام . [ ح ُ ] (اِخ ) ابن بُزَین . محدث است .
حسام . [ ح ُ ] (اِخ ) ابن جمیل بغدادی مکنی به ابوسهل . از مشاهیر محدثین است و104 هَ . ق . درگذشته است . (قاموس الاعلام ترکی ).
فرهنگ عمید
شمشیر تیز و برّان.
فرهنگ معین
(حُ ) [ ع . ] (اِ. ) شمشیر بران ، شمشیر تیز.
فرهنگ فارسی
شمشیرتیز، شمشیربران
( اسم ) ۱ - شمشیر بران شمشیر تیز . ۲ - جانب تیز شمشیر .
ابن مصک بصری مکنی به ابوسهل محدث است
( اسم ) ۱ - شمشیر بران شمشیر تیز . ۲ - جانب تیز شمشیر .
ابن مصک بصری مکنی به ابوسهل محدث است
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: hesām) (عربی) (در قدیم) شمشیر تیز و برنده .
اسم: حسام (پسر) (عربی) (تلفظ: hesām) (فارسی: حِسام) (انگلیسی: hesam)
معنی: شمشیر برنده و تیز، ( در قدیم ) شمشیر تیز و برنده
معنی: شمشیر برنده و تیز، ( در قدیم ) شمشیر تیز و برنده
مترادف و متضاد
تیغ، سیف، شمشیر، قداره
