معانی کلمه : حریه
لغت نامه دهخدا
حریة. [ ح َ ی ی َ ] (ع ص ) تأنیث حَری ّ، سزاوار. ج ، حریّات . حَرایا.
فرهنگ فارسی
ده از دهستان جراحی بخش شادگان شهرستان خرمشهر
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: horriye) (عربی) (=حُره) ، ← حُره .
اسم: حریه (دختر) (عربی) (تلفظ: horriye) (فارسی: حريه) (انگلیسی: horriye)
معنی: آزادی، آزادگی، آزاد مردی، ( =حره )، حره
معنی: آزادی، آزادگی، آزاد مردی، ( =حره )، حره
