معانی کلمه : حریت
لغت نامه دهخدا
حریت . [ ح ُرْ ری ی َ ] (ع اِ) زمین نرم ریگناک .
فرهنگ عمید
۱. آزادی.
۲. آزادگی، آزادمردی، آزادمنشی.
۲. آزادگی، آزادمردی، آزادمنشی.
فرهنگ معین
(حُ رّ یَّ ) [ ع . حریة ] (اِمص . ) آزادگی ، آزادمنشی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
آزادمنشی، آزادگی، آزادی، آزادمردی، آزادهخویی، حمیت، رادی، وارستگی ≠ بردگی
