معانی کلمه : حرکت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(حَ رَ کَ ) [ ع . حرکة ] ۱ - (مص ل . ) تکان خوردن ، جنبیدن . ۲ - جابه جا کردن ، تکان دادن . ۳ - جنبش ، فعالیت . ۴ - رفتار، عمل . ۵ - (اِ. ) هر یک از سه نشانة نوشتاری واکه های کوتاه شامل فتحه ، کسره و ضمه . ۶ - خروج از حالت موجود به طور تدریج (فلسفه ).
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
جابهجایی شناور در آب
دانشنامه عمومی
واژه صغده در لهجه محلی بیرجندی به معنی فدات به کار می رود
نقل قول
مترادف و متضاد
تحرک، تکان، جنبش ≠ سکون
۱. تحرک، تکان، جنبش ≠ سکون
۲. قیام، نهضت ≠ رفرم
۳. رحلت، کوچ ≠ اقامت
۴. عزیمت
۵. سیر، گردش
۶. اهتزاز، نوسان
۷. رفتار، عمل
۸. وول ≠ سکون
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
جنبش، جنبه
واژه نامه بختیاریکا
بِر؛ جُم و جیلا؛ جیلا؛ جم و جیلا؛ ور شو
فرهنگستان زبان و ادب
{way} [حمل ونقل دریایی] جابه جایی شناور در آب، {action} [سینما و تلویزیون] فرمان کارگردان برای آغاز رویداد صحنه
