Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : حرکت

تلفظ بین المللی : /harˈekat/ تلفظ :‌ [haR'ekat]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • حرکت!
  • حرکت اجسام بوسیله ارواح
  • حرکت ارتجاعی داشتن
  • حرکت از روی دست پاچگی
  • حرکت ازاد و اهسته
  • حرکت انتقالی
  • حرکت انقلابی
  • حرکت تند
  • حرکت تند و سبک
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

حرکت. [ ح َ رَ ک َ ] ( ع مص ) حَرَکة. جنبش. جنبیدن. مقابل سکون ، آرام ، آرامیدن ، درنگ. تحشحش. حشحشة. کون. ذماء. تقتقة. رکضت. نهضت. مور. تمور. تکان. تکان خوردن. سید جرجانی گوید: حرکت اشغال حیزی است پس از حیزی. و هم او گوید: حرکت خروج از قوه است به فعل بر سبیل تدریج. و نیز حرکت دو بُوِش در دو آن در دو مکان ، چنانکه سکون دو بوش است در دو آن در مکان واحد : به یک حرکت به بام رسیدمی. ( کلیله و دمنه ). ...

فرهنگ عمید

۱. تغییر مکان دادن: فردا حرکت خواهم کرد.۲. [مجاز] رفتار: حرکت بی ادبانه.۳. جنبش.۴. (ادبی ) هریک از سه علامت نوشتاری واکه های کوتاه، شامل -َ ،-ِ، و-ُ.=حرکت انتقالی: (نجوم ) حرکتی که کرۀ زمین در مدت ۳۶۵ روز و ۵ ساعت و ۴۸ دقیقه دور خورشید انجام می دهد و موجب به وجود آمدن چهار فصل می شود.=حرکت وضعی: (نجوم ) حرکتی که کرۀ زمین در مدت ۲۴ ساعت دور محور خود انجام می دهد و موجب به وجود آمدن شب و روز می شود....

فرهنگ معین

(حَ رَ کَ ) [ ع . حرکة ] ۱ - (مص ل . ) تکان خوردن ، جنبیدن . ۲ - جابه جا کردن ، تکان دادن . ۳ - جنبش ، فعالیت . ۴ - رفتار، عمل . ۵ - (اِ. ) هر یک از سه نشانة نوشتاری واکه های کوتاه شامل فتحه ، کسره و ضمه . ۶ - خروج از حالت موجود به طور تدریج (فلسفه ).

دانشنامه آزاد فارسی

حرکت (جانورشناسی). حرکت (جانورشناسی)(locomotion)توانایی جابه جایی که در بیشتر جانوران دیده می شود. تکامل حرکت که یک ویژگی جانوری است وابستگی زیاد به یک ویژگی حیاتی دیگر جانوران، یعنی تغذیه دارد. جانوران برخلاف گیاهان، نمی توانند غذای خود را بسازند، پس باید آن را پیدا کنند؛ اغلب یک جانور دیگر به عنوان غذا باید کشته شود که ممکن است به سرعت زیادی نیاز باشد. حرکت در یافتن جفت، گریز از دست شکارچیان، ...

فرهنگ فارسی

جابه‌جایی شناور در آب

جنبش، ضدسکون، حرکات جمع، حرکت انتقالی ومداری۱- ( مصدر ) جنبش کردن جنبیدن مقابل سکون. ۲- خروج از حالت موجود بطور تدریج و آن عبارتست از فعل و کمال اول چیزیست که بالقوه است . پس قوت برای موجود متحرک بمنزل. فصل مقوم است و مقابل حرکت سکون است از باب تقابل عدم و ملکه و بالجمله حقیقت حرکت عبارت از حدوث تدریجی و خروج از قوت بفعل است ۳ - ( اسم ) حرف مصوف وایل . جمع : حرکات . ترک...

دانشنامه عمومی

واژه صغده در لهجه محلی بیرجندی به معنی فدات به کار می رود

حرکت در فیزیک به معنی تغییر مکان جسم در ارتباط با زمان است. حرکت در فیزیک از نیرو ناشی می شود و با مفاهیم سرعت، شتاب، جابجایی و زمان مرتبط است.بنا بر قانون اول نیوتن، سرعت یک جسم تنها در حالتی تغییر می کند که نیرویی جدید به آن وارد شود؛ این مفهوم تحت عنوان اینرسی شناخته می شود.فیزیک حرکت بخشی از فیزیک است که به توصیف حرکت و علل آن اخت...

نقل قول

حرکت در فیزیک به معنی تغییر مکان جسم در ارتباط با زمان است. حرکت در فیزیک از نیرو ناشی می شود و با مفاهیم سرعت، شتاب، جابجایی و زمان مرتبط است. بنا بر قانون اول نیوتن، سرعت یک جسم تنها در حالتی تغییر می کند که نیرویی جدید به آن وارد شود؛ این مفهوم تحت عنوان اینرسی شناخته می شود.• «از تو حرکت از خدا برکت.» -> ضرب المثل فارسی• «تا جسم حرکت نکند هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.» -> آلبرت انیشتینwikiquote: حر...

مترادف و متضاد

تحرک، تکان، جنبش ≠ سکون

۱. تحرک، تکان، جنبش ≠ سکون
۲. قیام، نهضت ≠ رفرم
۳. رحلت، کوچ ≠ اقامت
۴. عزیمت
۵. سیر، گردش
۶. اهتزاز، نوسان
۷. رفتار، عمل
۸. وول ≠ سکون

departure (اسم)انحراف، حرکت، کوچ، مرگ، عزیمت، فراقstroke (اسم)ضربه، حرکت، ضربت، ضرب، لطمه، تکان، دست کشیدن رویprogress (اسم)پیشرفت، حرکت، جریان، پیش روی، ترقی، گردش، سفر، تکاملaction (اس...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] حرکت (ابهام زدایی). ...wikifeqh: حرکت_(ابهام_زدایی)[ویکی فقه] حرکت (فقه). حرکت در دو معنا استعمال شده است. از حرکت به معنای نخست در بابهای طهارت، صلات، حج و صید و ذباحه سخن گفته اند.۱-تکان خوردن، جابه جا شدن، مقابل سکون۲-هر یک از سه نشانه نوشتاری زیر، زبر و پیش.احکام حرکت به معنای نخستهنگام تلقین میت، مستحب است با دست راست شانه راست میت و با دست چپ شانه چپ او را گرفته و دهان را به گ...

فرهنگ فارسی ساره

جنبش، جنبه

واژه نامه بختیاریکا

بِر؛ جُم و جیلا؛ جیلا؛ جم و جیلا؛ ور شو

فرهنگستان زبان و ادب

{way} [حمل ونقل دریایی] جابه جایی شناور در آب، {action} [سینما و تلویزیون] فرمان کارگردان برای آغاز رویداد صحنه

کلمات مرتبط

  • حرکت!
  • حرکت اجسام بوسیله ارواح
  • حرکت ارتجاعی داشتن
  • حرکت از روی دست پاچگی
  • حرکت ازاد و اهسته
  • حرکت انتقالی
  • حرکت انقلابی
  • حرکت تند
  • حرکت تند و سبک
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات