حرامی . [ ح َ ] (حامص ) حرمت . ناروائی .
حرامی . [ ح َ ما ] (ع ص ، اِ) ج ِ حَرْمی ̍.
حرامی . [ ح َرْ را] (اِخ ) محمد... بن حفص . محدث است . (منتهی الارب ).
حرامی . [ ح َرْ را] (اِخ ) موسی بن ابراهیم . محدث است . (منتهی الارب ).
دزد؛ راهزن.
۱. حرام بودن.
۲. (اسم) [عامیانه] نوشیدنی الکلی.
=حرامی کردن: (مصدر لازم) [عامیانه] مرتکب شدن فعل حرام.
حرام زاده
حرامکار
مشروبات الکلی
دزد، راهزن، سارق، شبرو، عیار، قطاعالطریق
۱. دزد، راهزن، سارق، شبرو، عیار، قطاعالطریق
۲. حرامکار
۳. مشروبات الکلی