معانی کلمه : حدیده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. صفحۀ فلزی مشبک که فلز را با گذراندن از آن به صورت میلۀ نازک یا مفتول درمی آوردند.
۲. آلتی که با آن میلۀ فلزی را به شکل پیچ درمی آورند.
۳. [قدیمی] قطعۀ آهن.
۴. [قدیمی] آلت و افزار آهنی.
۲. آلتی که با آن میلۀ فلزی را به شکل پیچ درمی آورند.
۳. [قدیمی] قطعۀ آهن.
۴. [قدیمی] آلت و افزار آهنی.
فرهنگ معین
(حَ دِ ) [ ع . حدیدة ] (اِ. ) ۱ - صفحه ای فلزی و سوراخ دار که فلزات را با گذرانیدن از آن به شکل میلة نازک و مفتول درآورند. ۲ - ابزاری که به وسیلة آن میلة فلزی را رِزوه کرده به شکل پیچ درآورند.
دانشنامه آزاد فارسی
حُدَیْدِه
بندری در یمن، در کرانۀ شرقی دریای سرخ، با ۴۲۶,۱۰۰ نفر جمعیت (۲۰۰۳). تجارت قهوه، خرما، پوست، پنبه، مروارید، گیاه سنا، مُرّ، کنجد، و غلات در آن رواج دارد.
بندری در یمن، در کرانۀ شرقی دریای سرخ، با ۴۲۶,۱۰۰ نفر جمعیت (۲۰۰۳). تجارت قهوه، خرما، پوست، پنبه، مروارید، گیاه سنا، مُرّ، کنجد، و غلات در آن رواج دارد.
wikijoo: حدیده
فرهنگ فارسی
قطعه آهن، آلت وافزار آهنی، میله فلزی راپیچ کردن
۱ - قطعه ای از آهن . ۲ - ابزار آهنین . ۳ - صفحه ای فلزی و سوراخ دار که فلزات را بتوسط آن بشکل میل. نازک و مفتول در آورند . ۴ - آلتی که میل. فلزی را بوسیل. آن بشکل پیچ در آورند . جمع : حدائد ( حداید ) حدیدات .
یکی از چهار ایالت یمن است
۱ - قطعه ای از آهن . ۲ - ابزار آهنین . ۳ - صفحه ای فلزی و سوراخ دار که فلزات را بتوسط آن بشکل میل. نازک و مفتول در آورند . ۴ - آلتی که میل. فلزی را بوسیل. آن بشکل پیچ در آورند . جمع : حدائد ( حداید ) حدیدات .
یکی از چهار ایالت یمن است
دانشنامه عمومی
(حُ دَ، بر وزن هویزه) بندری مهم در یمن
مترادف و متضاد
قلاویز
آهنآلات
۱. قلاویز
۲. آهنآلات
