معانی کلمه : حداه
لغت نامه دهخدا
حداه . [ ح َ ] (ع اِ) یکی حداء. و رجوع به حداة شود.
حداة. [ ح َ ] (ع اِ) تبرتیشه . (دستور اللغه ٔ ادیب نطنزی ). تَوَر دوسر. (مهذب الاسماء). ج ، حداء.
فرهنگ فارسی
تبر تیشه پیکان تیر

حداه . [ ح َ ] (ع اِ) یکی حداء. و رجوع به حداة شود.
حداة. [ ح َ ] (ع اِ) تبرتیشه . (دستور اللغه ٔ ادیب نطنزی ). تَوَر دوسر. (مهذب الاسماء). ج ، حداء.