معانی کلمه : حداثت
لغت نامه دهخدا
حداثت . [ ح َ ث َ ] (ع مص ) شدن . تازه شدن . شدن چیزی که نبود. (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
ابتدا و اول چیزی، آغاز امری، اول جوانی.
فرهنگ معین
(حَ ثَ ) [ ع . حداثة ] ۱ - (مص ل . ) نو شدن ، تازه گردیدن . ۲ - (اِمص . ) نوی ، تازگی . ۳ - نوخاستگی ، نوجوانی . ۴ - (اِ. ) ابتدای هرچیز، اول هر امر.
فرهنگ فارسی
نوشدن، تازه شدن، پیداشدن، نوی، تازگی، اول و آغاز
جوانی تازگی
جوانی تازگی
مترادف و متضاد
۱. تازگی، نوی ≠ کهنگی، قدمت
۲. ابتدا، اوان، اول ≠ انتها
۳. برنایی، شباب، نوجوانی، نوخاستگی
