حجر. [ ح ُ ] (اِخ ) ابوعماره . تابعی است .
حجر. [ ح ُ ] (اِخ ) الخیر. رجوع به حجربن عدی شود.
حجر. [ ح ُ ] (اِخ ) ابن أدبر. رجوع به حجربن عدی شود.
حجر. [ح ِ ] (اِخ ) رجوع به حجر اسماعیل و حجرالکعبه شود.
حجره#NAME?
۱. = سنگ
۲. [قدیمی] طلا و نقره.
۱. پانزدهمین سورۀ قرآن کریم، مکی، دارای ۹۹ آیه.
۲. دامان.
۳. [قدیمی، مجاز] پناه؛ کنف.
۴. [قدیمی] کنار؛ آغوش.
۱. (حقوق، فقه) منع کردن کسی از تصرف در اموال خود از طرف قاضی یا دادگاه به علت کمی سن، دیوانگی، یا علت دیگر.
۲. [قدیمی] منع کردن؛ بازداشتن.
(حَ جَ) [ ع . ] (اِ.) سنگ . ج . احجار.
(حِ) [ ع . ] (اِ.) 1 - کنار، بغل . 2 - خرد. 3 - پناه .
(حَ) [ ع . ] (مص م .) 1 - منع کردن ، باز - داشتن . 2 - منع کردن دادگاه و قاضی کسی را از تصرف در اموال خویش .
منع
محجورسازی
آغوش، بغل
دامن، کنار
پناه، کنف، ملاذ
باز داشتن، منع کردن
بیجان، جماد، سنگ، لهنه
۱. باز داشتن، منع کردن محجورسازی
۲. منع
۱. دامن، کنار
۲. آغوش، بغل
۳. پناه، کنف، ملاذ
۴. عقل