معانی کلمه : حجاری
لغت نامه دهخدا
حجاری . [ ح َج ْ جا ] (حامص ) سنگ تراشی .
حجاری . [ ح ِ ] (ص نسبی ) منسوب بوادی الحجاره ٔ اندلس .
حجاری . [ ح َج ْ جا ] (ص نسبی ) سمعانی گوید: این نسبت است سنگ فروش را. || (اِ مرکب ) دکان سنگ تراش .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
۱ - عمل و شغل حجار سنگتراشی . ۲ - ( اسم ) دکان حجار .
سعید بن مسعده از اهل وادی الحجاره باندلس
سعید بن مسعده از اهل وادی الحجاره باندلس
مترادف و متضاد
پیکرتراشی
سنگبری، سنگتراشی
۱. سنگبری، سنگتراشی
۲. پیکرتراشی
lithograph (اسم)
چاپ سنگی، حکاکی روی سنگ، حجاری
